یزدان و دریا
یزدان جون و تعطیلات 15 خرداد در چابهار شالاپ شلوپ آب بازی، شالاپ شلوپ آب تنی ...
نویسنده :
مامان حبه
17:39
شیرین زبون مامان
نفس مامان این روزا اکثر کلمات رو تکرار می کنه.خیلی قشنگ و شیرین. اکثر فعل ها رو تلفظ می کنه- خیلی هم از کلمات دست و پا شکسته قبلی رو الان کامل می گه. در کل شده یک مرد کامل... الهی فدات بشم . ...
نویسنده :
مامان حبه
1:13
تولد بابایی
تو وجودت واسه من يه معجزه ست مثل تو هيچ کجا پيدا نميشه روز ميلاد قشنگت ميمونه توي تقويم دلم تا هميشه تولدت مبارک ...
نویسنده :
مامان حبه
17:11
هدیه مرد کوچک
مرد کوچک ما هر دو سال زندگی اش رو از مامانی و بابایی هدیه گرفته. بفرمایید ادامه مطلب. هدیه روز مرد سال 92 هدیه روز مرد سال 91 ...
نویسنده :
مامان حبه
17:05
روز پدر و روز مرد مبارک
این رو آقا یزدان تقدیم به بابای مهربونش می کنه: پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . . . تقدیم به همسر عزیزم: ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می كنم. روز مرد را به تو عزیزترینم تبریك می گویم. ...
نویسنده :
مامان حبه
16:54
و اما مهد کودک....
آقا یزدان ما ، از تاریخ 18/2/92 مثل یک آقا پسر گل میره مهد. چند ماهه که می دونستم که مامان جون و بابا جونش می خوان برن گرگان و دیگه کسی نیست که یزدانی رو نگه داره. به همین دلیل در جستجوی برستار بودم.به عالم و آدم سپردم که پرستار خوب پیدا کنه. چند مورد پیدا شد ولی تایید نشد. در این بین به بهترین مهد کودک ها هم سر زدم و امتحانی یکی دو روز یزدان رو به اتفاق خودم بردم گذاشتم.خودمم هم بودم ولی اصلا از من دور نمی شد. از اونجایی که یزدان پسر خیلی خونگرم و مهربونی هست و خیلی اجتماعیه ولی باز هم به من چسبیده بود. این بود که نگرانی من چندین برابر شدو من و بابای مهربونش شب و روز کارمون غصه خوردن بود.یک لحظه آروم ...
نویسنده :
مامان حبه
14:01
یزدان به پیکنیک می رود...
٢٠-٢-١٣٩٢ جمعه یزن بریم ادامه مطلب . و در آخر یزدان محو تماشای عکس هاش در TV ...
نویسنده :
مامان حبه
11:20








