يزدانيزدان، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره
زندگي عاشقانه مازندگي عاشقانه ما، تا این لحظه: 18 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

يزدان مامان

شیرین زبون مامان

نفس مامان این روزا اکثر کلمات رو تکرار می کنه.خیلی قشنگ و شیرین. اکثر فعل ها رو تلفظ می کنه- خیلی هم از کلمات دست و پا شکسته قبلی رو الان کامل می گه. در کل  شده یک مرد کامل... الهی فدات بشم . ...
9 خرداد 1392

تولد بابایی

تو وجودت واسه من يه معجزه ست مثل تو هيچ کجا پيدا نميشه روز ميلاد قشنگت ميمونه توي تقويم دلم تا هميشه تولدت مبارک   ...
5 خرداد 1392

هدیه مرد کوچک

مرد کوچک ما هر دو سال زندگی اش رو از مامانی و بابایی هدیه گرفته. بفرمایید ادامه مطلب. هدیه روز مرد سال 92 هدیه روز مرد سال 91  ...
5 خرداد 1392

روز پدر و روز مرد مبارک

این رو آقا یزدان تقدیم به بابای مهربونش می کنه: پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . . . تقدیم به همسر عزیزم: ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می كنم. روز مرد را به تو عزیزترینم تبریك می گویم. ...
3 خرداد 1392

و اما مهد کودک....

آقا یزدان ما ، از تاریخ 18/2/92 مثل یک آقا پسر گل میره مهد. چند ماهه که می دونستم که مامان جون و بابا جونش می خوان برن گرگان و دیگه کسی نیست که یزدانی رو نگه داره. به همین دلیل در جستجوی برستار بودم.به عالم و آدم سپردم که پرستار خوب پیدا کنه. چند مورد پیدا شد ولی تایید نشد. در این بین به بهترین مهد کودک ها هم سر زدم و امتحانی یکی دو روز یزدان رو به اتفاق خودم بردم گذاشتم.خودمم هم بودم ولی اصلا از من دور نمی شد. از اونجایی که یزدان پسر خیلی خونگرم و مهربونی هست و خیلی اجتماعیه ولی باز هم به من چسبیده بود. این بود که نگرانی من چندین برابر شدو من و بابای مهربونش شب و روز کارمون غصه خوردن بود.یک لحظه آروم ...
28 ارديبهشت 1392